|
هستم و هستیم تا هست پرسپولیس
|
این قالب توسط
ALIREZA jahany
طراحی شده است .
با مژده حرف می زنم هی !!
مژده : بلند شو بیا بهونه نیار !!
من : بابا خجالت می کشم نمیام .
خلاصه خواسته مژده رو قبول می کنم .
کلی استرس ، کلی هیجان افتاده تو وجودم !! من ... من دارم می میرم از این همه هیجان !!
کوچه ناصر رو که رد می کنم احساس می کنم قلبم افتاده زیر پاهام !! تلاش می کنم خونسرد باشم و
جسارت پیدا می کنم برای اولین بار زنگ خانه عشق رو فشار بدم . می رم تو !! چشمامو می بندم و دقیقا
همون چیزی که تصور می کردم !! چشم می گردونم همش !! سحر و سپیده مهرمن ، نسیم ا... وردی و ...
هستند اما انگار خبری از مژده نیست . خانوم انواع بهونه ها که مریضم و فلان . تو دلم ناراحت می شم اما
شاید به روی خودم نمی یارم . بچه های پیروزی رو می بینم و افتخار می کنم به این همه ... به این همه ...
حالا از اون روز چهار سال می گذره ... ۴ سال از خیلی چیزها ...
خیلی چیزها سر جاش هست و خیلی چیزها سر جاش نیست ...
خیلی چیزها رو خراب کردند ، اما خیلی چیزها هنوز سرپاست ...
****
پیروزی خیلی چیزها رو بهم داد .
بهترین دوستامو ، بهترین خاطراتمو ...
حالا اگه کمم براش دلیل بر این نمی شه که که هنوز پررنگ نیست برام !!
همون قدر که دور شدم از اون روزا ، همون قدر هم نزدیکم .
حالا تو آستانه ی سیزدهمین سالگردش تجدید داره می شه همه چی !!
تجدید ِ بهانه ی پاییزیم !!
پیروزی همیشه محبوبم !! تولدت مبارک ... !!
خیلی مبارک ... !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 19:4 |
همیشه به اول گلایه که نگاه می کنم ، اولین چیزیه که یادم می افته . گلایه می کنه ازم پشت سر
هم ، پشت سر هم !!
جدیدا هی پا تو کفشم می کنه ! هی آدم دزدی می کنه ازم !!
،
قرار شده یه روزی ، یه جایی دست پخت خانوم رو بخورم ، اونم از نوع کوفته تبریزیش !!
،
چه از این همه فاصله به من نزدیک می شوی ، تو ... تو هیچ وقت ته نمی کشی برام !!
حوری نازم بشمار !! بشمار چند سال شدی همه چیزم !!
8 شهریورمون سرخ ِ سرخ مبارک ...
###
کی هستی تو ؟
این همه شور ُ شر !!
این همه ریشه داری برام !!
تو کی هستی که باورت می کنم همش ؟!
کی هستی که به موازاتت گیج می ره سرم از خوشبختی داشتنت ، هان ؟!!
مژی من !!
می دونی که حوصله ندارم این روزا ، حوصله هیچ کاری حتی نوشتن و خوندن شاید !!
می دونی که کارم شده فیلم فقط !! می دونی که الان نشد برات ننویسم !! نشد مژی !!
تو کجای منی ؟؟؟؟ یعنی باید بگم مژی !! بگم کجایی !! یعنی هنوزم شک می کنی !!
دیشب اگه بدونی چه جوری شدم !! داشت حرف نزدن باهات خفم می کرد . هر سال روز
تولدت ناراحتیت مرسوم شده نه !! اگه یه بار دیگه غصه ت بدن فاکس ریور کم ترین جایی که
می فرستمشون !!
من هنوزم هستم برات مثل 5 سال پیش !!
تولدت ساده ساده مبارک . . .
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 17:53 |
هوا ، هوای دلتنگی بود انگار !!
من بودم و خودم !! تنها شاید !!
***
سومین استارت بود امروز !! ... و من هنوز جسارت نداشتم .
آره پرسپولیس من !!
عادتم بود همیشه !! همین اول ِ خنده هام ، همین اول ِ گریه هام سراغت را از خودم می گرفتم . حالا هم
نگاهم پره از تو !!
همیشه اعترافم ، نیشگونی بود که از دلتنگی هایم می گرفتم !! به اعتبار گریه هات می رسیدم !! گلایه می کردی
همش !! منم هی اشکاتو پاک می کردم !! هی دستامو باز می کردم و تو هم نه نمی گفتی !!
حالا هم همینه !! برای پیدا کردنت مدام چشم می گذارم . ساک ساکت زودتر از من می رسه انگار . مثل همیشه !!
همه رفتند که رفتند مثل همیشه این نام بزرگ توئه که می مونه .
خوش آمدی پرسپولیس من !!
به دلتنگی ام خوش آمدی !!
اولین پیروزی ات مبارک !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 20:7 |
همه چیز حالا در نبود تو خلاصه می شود . نه که نباشی ... نه !!
جسارت گفتن این که باز باید حرص پریشانی ات را بخورم ندارم . سال به سال که می گذره محکم می شی برا م
اما هنوز هم با وجود این همه اتفاقات ، دستایی که می خوان ریسمان وجودت رو پاره کنند ضعیفم می کنه . هر سال
با امید جدیدی فصل جدید رو شروع می کردم و حالا امسال حرفای خیلی ها تو گوشم حکمفرمانی می کنه که یعنی تو
به این تیم امید داری اونم با این مدیرعامل !! ؟؟
قضیه این که امیدی ندارم نیست .. به دید و بازدید دلم می رم باز !! حواسم پرت نمی شه که کلی خواهان داری هنوز
هم !!
من ِ هوادار و ما هوادارن حمایت ازت رو که یادمون نمی ره . پس ناامید نیستم . نه که هر سال دلم خون نمی شد از این
بازیکنا ،از فوتبال دولتی و سیاسی هم ! ! امسال چرا نباشم بین جمع کردن اشکات و خون دل خوردن برات !!
آره من هنوز هم به این تیم امید دارم .
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 22:34 |
هجدهم تیرماه روزی بود که همه با هم در خود شکستیم و عمق وجودمان را دوباره آفریدیم . آگاهی و بیداری خود را
برداشته و با آن عنصر وجودمان را پروراندیم و با پاکی های درونی ترین لا یه ی قلبمان که در تاریکی های دیدگاه های
هرزگی جامانده بود ، زخم های عدالت خواهی هم آوایان خود را التیام بخشیدیم .
برای آن ها مهر و محبتی از جنس پرستش یگانگی را ترسیم کردیم تا آن ها برای تقدیم کردن روح هایی که شرافتی
اشرافی دارند یکی شدن با یگانه آزادی مطلق را حس کنند ، حسی که هرگز در نسیم سحرگاهان دم خور الهه ی
سحر هم نشد .
***
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد .
.jpg)
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 16:6 |
|
This Template is Designed By :
Perspolis.Blogfa.com
|