|
هستم و هستیم تا هست پرسپولیس
|
این قالب توسط
ALIREZA jahany
طراحی شده است .
Birgünüm daha geçer mi sensiz
تکرار کردم هی این بیت و هی گریه کردم !!
آخرش رو می دونستم ، می دونستم که کنان آخر فیم انتحار می کنه . اما ...
حالم از لامیا بهم خورد !! نفرتی که به لامیا دارم رو نمی تونم توصیف کنم ، حالم از دختر بودن خودمم بهم
خورد . خیلی برام جالب بود که آدم عشق چندین سالشو با یه نامه از دست بده !!
پارسال سر عروسی لامیا و جمیل بحث با سمیه بود و سمیه می گفت : کی لامیا ؟ یه زن هیچ وقت می تونه
اوج احساسات ِ یک مرد رو بفهمه !!؟؟ رسیدم بهش حالا . لامیا هیچ وقت کنان رو نفهمید . هیچ وقت !!
Dayan ruhum bu acıya dayan
حالا که کنان نیست ... حس گریه دارم انگار !! کنان برای من زنده ست ... ساختمش برای خودم !! دور ریختن
همه چیزش برای عشقش رو الگو قرار دادم .
Böyle gitme
نمی خواستم کنان این طوری بره ، نمی خواستم بغضشو !! نمی دونم چرا ؟! ولی همیشه برد با دنیاست ، هر
چقدر هم که در برابر دنیا قد علم کنی !!
Çok geç artık çok geç
دیر شد !! کنان همیشه می رسید ولی دیر !! برای بودنش هم دیر شد !!
Ağlıyorum
برای کنان !! برای همه ی عشق های بی سرانجام !! برای عشق های بی پایان و یک طرفه بودنشون گریه می کنم !!
Umut bitmez
چقدر دوست داشتم این تیکه دیشبو !! امید هیچ وقت تموم نمی شه . کنان هیچ وقت نا امید نشد . همیشه خودشو
مقصر دونست . فکر کرد لامیا رو بدبخت کرده اما نمی دونست که ... گفت که همیشه از طرف خودش نگاه می کرده ،
کاش همه دید کنان رو داشتند .
Kendine iyi bak
حس کردم عشق واقعیش رو !! وقتی که دستای کسی رو تو دستای کسی می بینی که همیشه می خواسته نابودت
کنه ، همیشه می ترسیدی عشقت رو ازت بگیره و عشقت تو چشات نگاه کنه و به روی خودشم نیاره که باهات چی
کار کرد رو ببینی و تو دلت بغض کنی و موقع خداحافظی بگی مراقب خودت باش . دلم به درد اومد کلی .
Uyan sonsuz rüyalardan
برخیز کنان !! این جا همه برای تو دست می زنند .
Yapayalnızım
تنها تر از همه بود !! همه می خواستنش فقط به خاطر شهرتش !! وقتی که همه چیزشو برای لامیا دور ریخت ،
محبوبیتشو ، پولشو و ... ازش دور شدند . چقدر به حرف های عفیفه می رسم حالا ، کاش که کنان با لیلا ازدواج
می کرد و حالا همه چیزفرق می کرد . لیلا بود که عاشق واقعی کنان بود و کنان خودشو لایق اون ندونست .
***
دو سال با این سریال زندگی کردم و آهنگاش بهم آرامش داده . از این به بعد هم زندگی خواهم کرد .
دوست نداشتم طوری بشه که حالم از لامیا بهم بخوره . چقدر متنفر بودم که دیشب عشق پاک کنان رو در قالب
صحنه های جمیل و لامیا خراب می کردند . جمیل و لامیا لایق همدیگه بودند . زندگی های خیلی ها رو خراب کردند
و باعث مرگ 6 نغر شدند .
نمی تونم وداع کنم با این سریال ، هنوز هم باور نمی کنم که کنان نیست .
تموم شد ... به هر حال هر چیزی یک پایانی داره . پایان ٍ کنان ٍ من هم این طور بود .
***
وقتی که لامیا از عشقش به جمیل می گفت ، چقدر دلم می خواست داد بزنم ساچمالاما !!
****
دیشب ساهپوش شدم ...
Yok ellerimde aşk
Sevmek bana yasak
گم می شم و دست و دلم می لرزه و چشمامو می بندم و کنان رو تصور می کنم و وداع می کنم این بار ...

نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 12:33 |
خیلی دور نیست !!
انگار همین دیروز بود که زمزمه های 2000 ساله شدن پیروزی رو می شنیدم .
اونقدر زود گذشت که نمی تونم تصور کنم . تو این 1000 شماره انقدر اتفاق افتاد و افتاد که حالا این جام !!
دقیقا از حول و حوش 2000 بود که افتاده بودم رو دور !! برو بیایی داشتیم !! فعالیت در حداکثرترین حالت !!
یه خط ازش نمی انداختیم و یه شماره ش رو هم از دست نمی دادیم .
دیروز که داشتم آرشیو پیروزی رو نگاه می کردم ، به این حس رسیدم که بعضی وقتا اونطور که خود آدم می خواد پیش
نمی ره . تو مسیرت چیزهایی قرار می گیره که داشتن خیلی چیزها رو ازت می گیره . اتفاقایی می افته که باورت نمی
شه . حرفایی رو می شنوی که می خوای با شنیدنشون بمیری .
اما حالا از این شاید دو سالی که می گذره سهم من از پیروزی فقط خریدنش بوده و بوییدنش و تا کردن و گذاشتن تو
آرشیوت !!
دور شدن از خیلی از هوادارا !! حتی از خودت !!
اگه بگم چقدر دلم تنگ شده برای او روزها !! برای گوش کردن حرفای خبرنگارای پیروزی از نزدیک و بغض کردنا و در دل زار
زدنا !!
از خیلی از هوادارا خیلی وقته خبر ندارم . جز چندتایی که خیلی خیلی نزدیکند .
پیروزی برام همونه هنوز !! ولی به فقط خریدنش عادت کردم انگار !!
نمی دونم اینو بزارم به حساب چی ؟!! به مشغله ؟؟ !! به پشت پرده فوتبال ِ ... ؟؟ !! به اتفاقایی که برام افتاد و دورم کرد
از خیلی چیزا ؟؟ !! یا ... یا خود ِ ... ؟؟!!
می خوام باشم ولی نمی شه !! پیروزی رو تنها حس می کنم حتی خودم رو !! رابطه مون خیلی کمرنگ شده !! تنهاش
گذاشتیم خیلی وقته !!
________
خیلی وقتا به این فکر می کنم یعنی روزی می شه که من از کنار دکه ای بگذرم و پیروزی رو ببینم و چشام رو ببندم و به
روی خودم هم نیارم که روزی روزگاری این من بودم که براش می مردم ، این من بودم که تمام مدرسه رو به این امید
سر می کردم که برم پیروزی بخرم و غرق بشم تو واژه هاش !!
هنوز هم از ته ته دلم حسش می کنم ، خاطرا ت یکی یکی برام زنده می شند و می خندم به اونایی که می گند : " دیگه
خسته شدی !! "
هر از گاهی بوییدنش کفایت می کنه شاید این روزها !!
پیروزی من 3000 شدنت مبارک من این بار !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:10 |
بهار یک نقطه دارد ، نقطه آغاز !!
***
87 خوب یا بد ، نمی دونم !! هر چی بود بهتر از سال قبلش بود !! زود تر از اون چیزی که فکر کنم گذشت و گذشت !! هر چی بود تموم شد !! سال پیش بدون این که بدونم !! بدون این که آرزو کنم شروع کردم !! سپردم انگار به تقدیر !! اما حالا آستینامو زدم بالا برای یک سال خوب !! خودمو آماده کردم کلی !! دوست دارم اونطوری که می خوام باشه !!
***
با همه ی دل دلی که دارم این سال رو شروع می کنم ، دلم عید می خواست از اول ، کثیرا !!
***
خیلی نزدیکه ... نزدیک تر از همیشه !! تا چند ساعت دیگه ، الوداع ، الوداع !! از ته ِ ته ِ دلم می خوام هر چی رو که از ته ِ دلتون می خواید بدست بیارید ، داشته باشیدش ، حالا هر چی باشه !!
بهارتان خیلی خیلی مبارک !!
***
در انتها ....
عشق است پرسپولیس .... !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 13:53 |
سلام ،
خداحافظ !
چیزی تازه اگر یافتید ،
بر این دو اضافه کنید
تا بل
باز شود این در گم شده بر دیوار ...
0000000
داریم به انتهاش نزدیک می شیم ، شایدم انتها بود از اول !! زمستون داره تموم می شه ، زمستونم امسال ، انگار طور دیگه ای گذشت !! تو این یه ماه و اندی دور بودم انگار !! از پرسپولیس !! از خیلی چیز های دیگه !! همه ی دوری هام یه جوری جبران می شد ، ولی پرسپولیس رو نمی تونستند جبران کنند برام !! 4 بازی پشت سر هم رو ندیدم ، سابقه نداشته هیچ وقت !! من و این همه دوری !! ولی خب ... پرسپولیس در من ِ انگار !! شاید این باعث بشه که ...
پریش اندیشه هایم این بار ، خندیدن برای آسیاست و فتحش !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 17:24 |
هزار ترانه صدا ،
به احترام آن همه خاطره ی زخمی !
تو به من آموختی ،
که در مرگ نور
نباید سکوت کرد !
ی - گ
*****
حالا ۱۹ سالم شده !! یک سال دیگر هم بزرگ شدم اما کار بزرگی نکردم !! طول سال هیچ چیزی رو متوجه نمی شی ، ولی وقتی روز تولدت می شه ، می بینی که ای دل غافل یک سال بگذشت و آب از آب تکان نخورد .پهلوون بچگی ت هیچ زور آزمایی نکرده !! می شه تو سکوت شب صدای کسی رو شنید که می گه : « بخند به همه ی داشته هات » . خدا رو شکر می کنم به خاطر همه ی چیز ها و همه ی کس هایی که دارم . یه خاطر نداشته هام ، هیچ غصه نمی خورم . راضی ام به داشتن اطلسی هایی که کنارمند . حسشون می کنم . بزرگشون می کنم برای خودم !! راضی ام به وعده ی گل دادن بیابان !! می خوام که 19 سالگی ام پر باشه از شکفتن !! پر باشه از لحظه هایی که دلت نمی خواد تموم بشه !! پر باشه از باران و باران !! می خوام مثل به دنیا اومدنم تو دل شب ، پر باشم از ستاره و ستاره !! شاید این بار مثل اسمم !!
بیشتر از این گفتنم نمیاد !! مچکرتونم !!
نوشته شده توسط : ღ♥ღ ثریا ღ♥ღ در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 15:58 |
|
This Template is Designed By :
Perspolis.Blogfa.com
|